سيد محمد باقر برقعى

472

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تبسّم بهار آمد گره از چهره وا كن * پرستوهاى شادى را صدا كن كدورت را برون ريز از دل خويش * لبت را با تبسّم آشنا كن انتخاب عمريست زمانه در عذاب من و توست * گرماى زمين از التهاب من و توست آن قصّه كه كهنگى ندارد هرگز * سوگند به عشق انتخاب من و توست مولا سرچشمهء عدل و مهر و تقواست على * بر اهل نماز عشق مولاست على در وسعت عشق او جهان حيرانست * دنيا همه قطره است و درياست على نذر ام ابيها فاطمهء زهرا عليهما السّلام كوثر زمين هنوز در خاطر خويش مىكاود و جز تو نمىيابد كه سزاوارترينى اى مادر پدر همراز غصّه حيدر اى كوه استقامت تنديس پاكى و عفت تو آمدى كه بگوئى اين‌گونه پاك نيز مىتوان بود